سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
مقالات

دل دفتر اندیشه است . [امام علی علیه السلام]

 
مقالات

i ازدواج موقت اسلامی

دوشنبه 23/2/87 ساعت 2:45 عصر

 



سلام مهمان به سایت
Peyvande Ezdevaje Movaghat خوش آمدید !

آمادگی برای
عضویت؟




































































ای پیامبر برای چه آنچه را که خدا
بر تو حلال فرمود بر خود حرام کردی ؟ در حالی که می جویی ( به این تحریم )
خشنودی بعضی از همسرانت را و خدا آمرزنده و مهربان است .



قرآن کریم سوره تحریم آیه 1

Thank you for registering with us.
Before
you can start using your account you need to first login so the system
will recognize you. Did you forget to read the terms of service before
you joined? Please be sure to read theterms of service.

Concerned about your privacy rights? Refer to the privacy statement

To log in please click the link below.














 
ادامه














































نام کاربری :
کلمه عبور :
 






فراموشی کلمه
عبور؟
  





< type="text/java">
document.mylogin.username.focus();








نوشته شده توسط: yaser.saadati

نوشته های دیگران ()

i گریه کن سرباز

چهارشنبه 4/2/87 ساعت 2:9 عصر

 

بنام خدا




نظامی زن انگلیسی که پس از بازگشت از ماموریت خود در عراق، فرزندش را در آغوش می فشارد.




آهای سرباز، آهای مادر!...
گریه کن، تو حق داری گریه کنی. شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.
گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی...
گریه کن، بخاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباسها.
این لباسها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست...
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده...
گریه کن که هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم کرده اند، ذائقه ات را خراب کرده اند...



اما
من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز...
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی... حق داری برایش دلتنگ شوی...



سوالی از تو دارم :
این کودک را می شناسی؟





می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس میکند؟
می بینی چگونه کفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یکی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق...
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
فکر کردی فقط خودت به فرزندت عشق می ورزی؟




این دختر را چطور؟





حتماً او را دیده ای...
در کوچه پس کوچه های بصره... پای برهنه می دوید و خنده کودکانه ای بر لب داشت...
الان به نظرت لکه های سرخ روی لباسش، نقش گلهای سرخ است یا رد پائی از خون تازه ؟
یا لکه های قرمز روی زمین، گلبرگهای پرپر شده گلهای پیراهن اوست؟
صورت ظریف او را با اسلحه ای که در کنارش به دست گرفته ای چه کار؟
ببین چه گریه ای میکند؟ چه خونی از صورتش جاری است؟
این رنگین تر است یا خون فرزندت که اینچنین در آغوشش کشیده ای؟
حال این دخترک را خوب ببین. نتیجه کارتو وهمکاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
این است آنچه برای این دختر و مردمش هدیه برده ای...



این پدر را میشناسی؟






دارد به چه حالی، جسم بی جان دخترش را میگذارد کنار بقیه جنازه ها.
یادت هست؟ همین چند شب قبل، خانه شان را بمباران کردید.
تو و همقطارانت.



این را چطور؟





این اما مال افغانستان است.
شاهکار قدیمی تر شما.
اما مگر زخم این پدر کهنه می شود؟
این هم کادوی یکی دوسال قبل توست برای کوکان افغان.........



از این دست اگر بخواهم برایت بیاورم، بسیارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتیلا... و ....



...............
...............
...............



گریه کن سرباز
گریه کن، اما نه فقط برای دلتنگی فرزندت ...
شاید نپذیری، اما من در گریه های تو هیچ عاطفه ای نمی بینم سرباز!
گریه کن برای انسانیتی که در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده...
گریه کن برای عاطفه ای که در وجودت مرده...
گریه کن برای شرف و آزادگی که از دست داده اید...



گریه کن سرباز...


نوشته شده در  شنبه 24/6/1386ساعت  3:45 عصر  توسط سید محمدرضا فخری 
  نظرات دیگران(< lang="js">document.write(CommAr[CC++]);94)


نوشته شده توسط: yaser.saadati

نوشته های دیگران ()

i برگزیده مقالات

چهارشنبه 4/2/87 ساعت 12:42 عصر

نوشته شده توسط: yaser.saadati

نوشته های دیگران ()


i ْلیست کل یادداشت های این وبلاگ

 ازدواج موقت اسلامی
گریه کن سرباز
برگزیده مقالات


خانه
مدیریت
پست الکترونیک
شناسنامه
 RSS 

:: کل بازدیدها ::
1020

:: بازدیدهای امروز::
0


:: بازدیدهای دیروز::
1


:: درباره خودم ::

مقالات

:: اوقات شرعی ::

:: خبرنامه ::